وبلاگ گروهی دخملای باحال!!!

فقط دخترونه!

من نویسنده قدیمیـ غیر فعال :دیـ

درود !

من ةم جزو نویةسنده های این وبلاگم ..  ولیة چون آلزایمر گرفته بودم ، یادم رفته بود که ایـن وبلاگم هست

خب ... باید بگم که من تو تهرانم ، و فرزانگان ۱تهران درس میـخونم ، دوست آلما جونم و توسط اون به ایـ وبلاگ راه یافته ام

دوم راهنمایـ ام و علاقه زیـادیـ به کرم ریـزی روی دوستان دارم

و اسـمم آوا هستش ! :دیـ

یه قالب ساز و لوگو سازم هستم ! اـه بخواید میـتونم براتون قالب مجانیـ به صورت دلخواه بسازم !

همیـن الان به آلما هم گفتم که به دوستاش که تو ایـن وبلاگن ، بگه اگه میـخوان ، قالب بسازم برای ایـن وب که سلیـقه خودشون باشه

خب فک کنم به اندازه کافیـ از من پی بردیـد :دیـ

ایـنم چنتا عکس باحال دخترونه ، خودم که خیلیـ خوشم میـاد ازشون :دیـ :

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 9:57  توسط آوا جون  | 

شکلک دخترونه!

یه آپ خیلی یهو ای 

                                                                                                                                                                                                                                                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 20:5  توسط آلما جون  | 

عکس

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۰ساعت 16:2  توسط غزل (دختر تهروني)  | 

ررروووزززممموووننن مممبببااارررککک!!!!!!!!!!!!!

  مبارک مبارک!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر ۱۳۹۰ساعت 8:59  توسط غزل (دختر تهروني)  | 

تهمینه میلانی!!

ضمن تسلیت شروع سال تحصیلی جدید  به مختصری در باری تهمینه میلانی    می پردازیم!


تهمینه میلانی در ۱۵ شهریور سال ۱۳۳۹ در شهر تبریز به دنیا آمد. در دوران دبیرستان به تهران نقل مکان کرد و در دبیرستانهای شرف و مرجان به ادامه تحصیل پرداخت. سال ۱۳۵۷ در رشته برق دانشگاه تبریز قبول شد. هم‌زمان با پیروزی انقلاب و بسته شدن دانشگاه‌ها به ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر ۱۳۹۰ساعت 0:8  توسط غزل (دختر تهروني)  | 

یه دوست پسر هم نداریم!

یه دوست پسر هم نداریم قاصدک ببینیم بپریم روش بگیم وای ازش خبر آورده

یه دوست پسر هم نداریم شارژ ایرانسل بده بهمون بگه خطت رو شارژ کن زود به خودم زنگ بزن

یه دوست پسر هم نداریم بگه چه خبر عزیزم بگیم داری بابا میشی

یه دوست پسر هم نداریم هی بهش بگیم من ۶ تا خواستگار دکتر دارم زود باش تکلیف منو روشن کن

یه دوست پسر هم نداریم که دیگه هی نگیم من به عشق اعتقادی ندارم

یه دوست پسر هم نداریم هی انگشتمونو بزنیم به پهلوش دو متر بپره بخندیم بهش

یه دوست پسر هم نداریم با شماره دوستش امتحانمون کنه ما هم سربلند از امتحان بیایم بیرون

یه دوست پسر هم نداریم بهش بگیم می خوام پراید بخرم بگه بقیه پولشو من می دم ۲۰۶ بخر

یه دوست پسر هم نداریم بهمون بگه مواظب خودت باش از پیاده رو برورسیدی خونه تک بزن

یه دوست پسر هم نداریم برادرزاده ی ۷ سالمون نیاد بگه عمه فکر کنم هیشکی تورو دوست نداره

یه دوست پسر هم نداریم شب ها آرزوی وصال کنه روزها آرزوی فراق

یه دوست پسر هم نداریم تو خیابون گربه ببینیم بپریم بغلش بگیم وای ببخشید از ترس بود

یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم تو دیگه مرد شدی وقت زن گرفتنته

یه دوست پسر هم نداریم که یکی جز مامانمون شمارمونو از حفظ باشه

یه دوست پسر هم نداریم تو ماشین آهنگ شیش و هشت بذاریم کله هامونو با هم تکون بدیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 6:13  توسط پری جون  | 

لوگوی دخترونه!

دیدم خوبه بیام لوگومون رو نشونتون بدم!!!

دختران باحالدختران باحال

کد هر دو تا در کامنت های ۱و۲!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰ساعت 20:57  توسط غزل (دختر تهروني)  | 

مطلب بسیار جالب و طنز سربازی رفتن دخی ها!

صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت ۱۰ صبح همه بیدار میشوند…
سلام سارا جان
سلام نازنین،
صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی…

صبحانه:
وا… آقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه …
آره، تازه پاره هم میشه …
وای وای خاک میره تو دهنمون …
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا …

ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی‌خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟
مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو …
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود…
هوووو…. بی شعور
مگه خودت خواهر
مادر نداری…
بی آبرو گمشو بیرون…
وای نامحرم…
کثافت حمال…
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)

بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه
اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا…عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز ۲ نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم
چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما
اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۰ساعت 16:50  توسط بهی جون  |